الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )

126

إحياء علوم الدين ( فارسى )

او خداى را بستود و گفت انّا للَّه و انّا إليه راجعون . گفت : پس بامداد به خدمت پيغامبر رفت و خبر كرد . پيغامبر - عليه السلام - گفت : اللّهمّ بارك لهما في ليلتهما . راوى گفت : پس از آن هفت كس از فرزندان ايشان در مسجد ديدم همه قرآن خواننده . و جابر روايت كرد كه پيغامبر - عليه السلام - گفت : رأيتنى دخلت الجنّة فإذا انا بالرّميصاء امرأة ابى طلحة ، اى ، خود را ديدم كه در بهشت رفتم و در اثناى آن رميصاء قوم « 97 » طلحه را ديدم . و گفته‌اند كه صبر جميل آن باشد كه دانسته نشود كه صاحب مصيبت كيست ، چه ديگران را ماند . و دردمند شدن دل و رفتن آب چشم او را از حد صابران بيرون نيارد ، چه اين مقتضى بشريت است ، و تا مرگ جدا از قوم نشود . و براى آن چون إبراهيم پسر پيغامبر - عليه السلام - وفات كرد آب چشمهاى او روان شد ، گفتند : ما را از اين بازداشته‌اى ؟ گفت : انّ هذه رحمة و انّما يرحم اللّه من عباده الرّحماء ، اى ، اين رحمتى است از خداى ، و خداى از بندگان خود بر رحيميان رحمت كند . بلكه آن از مقام رضا هم بيرون نيارد . چه كسى بر فصد و حجامت اقدام نمايد بر آن راضى باشد ، و او به سبب آن هر آينه دردمند بود ، و باشد كه از چشم او آب رود چون درد قوّت گيرد . و آن در « كتاب رضا » « 98 » بخواهد آمد . و ابن ابى نجيح به يكى از خلفا تعزيت نامه‌اى نوشت كه سزاوارتر كسى كه حق خداى را - عزّ و جلّ - بشناسد در آن چه از وى بستد آن كس است كه حق خداى - عزّ و جلّ - نزديك وى بزرگ باشد در آن چه باقى گذاشت . و بدان كه آن كس كه پيش از تو گذشت ، او تو را باقى باشد ، و آن كس كه پس از تو باقى ماند ، او به سبب تو ثواب يابد . و بدان كه أجر صابران در آن چه بديشان رسد بزرگتر از نعمت باشد در آن چه به عافيت مانند . پس هر گاه كه كراهيت بردارد « 99 » بدانچه در نعمت خداى تفكر كند به ثواب ، درجهء صابران بيابد . آرى از كمال صبر پوشيدن بيمارى و درويشى و ديگر مصيبتهاست . و گفته‌اند : از گنجهاى نيكويى پوشيدن مصيبتها و دردها و صدقه است . پس بدين تقسيمها تو را ظاهر شد كه وجوب صبر در همهء حالها و فعلها عام است . چه كسى كه همهء شهوتهاى [ 91 ] او مكفى باشد و تنهايى گزيند ، او نيز در ظاهر از صبر كردن بر عزلت و تنهايى خالى نباشد ، و در باطن از صبر كردن بر وسوسه‌هاى شيطان . چه اختلاج خاطرها نيارامد ، و بيشتر جولان خاطر درفايتى باشد كه آن را تدارك نبود ، يا در مستقبلى كه بضرورت آن چه از آن مقدر است حاصل شود . پس كيف ما كان تضييع روزگار است . و آلت بنده دل اوست ، و بضاعت او عمر او . پس چون دل يك نفس غافل شود از ذكرى كه بدان انسى با خداى ، يا فكرى كه بدان معرفت خداى حاصل كند تا به معرفت محبت خداى حاصل شود مغبون بود ، اگرچه انديشه و وسوسهء او در

--> ( 97 ) قوم ، همسر . ( 98 ) أربع منجيات ، كتاب ششم . ( 99 ) بردارد ، دفع كند .